دسته‌بندی نشده

پایان نامه نظریه یادگیری اجتماعی

۳-۲-۴-۲-۱- نظریه یادگیری اجتماعی

 

نظریه­ یادگیری اجتماعی بیان می کند که افراد، روش ها و نگرش های نسبت به جرم را از طریق روابط نزدیک و صمیمی با همالان مجرم یاد می گیرند؛ جرم یک رفتار آموختنی است. نظریه پردازان یادگیری اجتماعی معتقدند که جرم محصول و پیامد یادگیری هنجارها، ارزش­ها، و رفتارهای مرتبط با فعالیت مجرمانه است. یادگیری اجتماعی می تواند شامل روش های واقعی جرم باشد(مانند چگونگی پیچیدن یک مهره اتصال یا باز کردن در ماشین)؛ همین طور ابعاد روانشناختی مجرمیت(مانند چگونگی برخورد با گناه یا شرم ناشی از انجام فعالیت های غیرقانونی)(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۳۶-۲۳۷). رسالت نظریه های یادگیری، شرح و توضیح فرآیندی است که به وسیله­ی آن، الگوهای مجرمانه ترویج می یابند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۱۱). در این بخش نظریه های زیرمجموعه­ی یادگیری اجتماعی مرور خواهند شد.

 

ارزش های انحرافی:

دیگران مهم مانند والدین و همسالان ارزش هایی را نگه می دارند که از رفتار مجرمانه و بزهکارانه چشم پوشی می کند

در معرض بودن:

جوانان در معرض هنجارها و ارزشهای انحرافی قرار دارند، در حالی که در ارتباط صمیمی و نزدیک با دیگران مهم نیز هستند

رفتار بزهکارانه:

جوانان نگرش ها، روش ها، ارزش ها و ادراکات مورد نیاز برای تداوم رفتار بزهکارانه را یاد می گیرند

یادگیری:

هنجارها و ارزش ها از طریق تجربه های یادگیری به جوانان منتقل می شوند.

 

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۳-۹- نظریه­ یادگیری اجتماعی بزهکاری. منبع: (سیگل و ولش[۱]، ۲۰۱۱: ۱۰۵).

۳-۲-۴-۲-۱-۱- نظریه­ همنشینی افتراقی ادوین ساترلند

 

ساترلند[۲] احتمالاً معروف­ترین جرم­شناس، و همنشینی افتراقی[۳] مهم ترین نظریه­ رفتار مجرمانه می­باشد. نظریه­ ساترلند می تواند اولین تلاش کاملاً جامعه شناختی برای تبیین جرم باشد. قصد وی این بود که تبیین جامعه شناختی را جایگزین تبیین های زیست شناختی و روانشناختی بکند که در اوایل قرن بیستم تبیین های مسلط بودند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۱۱).

نظریه­ همنشینی افتراقی ابتدا در سال ۱۹۳۹ با عنوان اصول جرم شناسی[۴] مطرح شد. نسخه­ی نهایی این نظریه در سال ۱۹۴۷ کامل گردید. زمانی که ساترلند در سال ۱۹۵۰ مرد، دونالد کرسی[۵]، شاگرد و همراه همیشگی اش، کارش را ادامه داد. کرسی در تبیین و معروفیت بخشیدن به تلاش­های استاد و دوست خود بسیار موفق بود، طوری که پیوند افتراقی یکی از تبیین های پایدار و مهم رفتار مجرمانه باقی مانده است(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۳۷).

نظریه­ همنشینی افتراقی تحت تأثیر چندین سنت فکری قرار گرفت. نخست، این نظریه بسط و توسعه­ی “قوانین تقلید[۶]” گابریل تارد[۷]، جرم شناس فرانسوی بود که در واقع خود نوعی تبیین اجتماعی از ریشه های جرم در اواخر قرن نوزدهم در پاسخ به تحلیل های لومبروزینی­ها[۸] بود(بروئر و بولن[۹]، ۲۰۱۵: ۱۱۰-۱۱۱). همچنین، خطوط اندیشه و تفکر دیگری که بر شکل­ گیری نظریه­ همنشینی افتراقی ساترلند تأثیر مهمی گذاشتند، شامل کنش متقابل نمادین[۱۰]، انتقال فرهنگی و تضاد فرهنگی می باشد. آموزش دیدن زیر نظر جورج هربرت مید[۱۱] در دانشگاه شیکاگو، ساترلند را نسبت به قضایای کنش متقابل نمادین حساس نمود که افراد مطابق با معنایی که اشیاء برای شان دارد، رفتار می کنند. در نتیجه، تفکر ساترلند بر حسب معانی که افراد به رفتار مجرمانه نسبت می دهند، یا به عبارت دیگر، بر حسب ظهور نظام های ارزشی شکل گرفت. کنش متقابل نمادین باعث شد تا وی به این مسأله توجه نماید که چگونه ارزش­های موافق یا مخالف رفتار مجرمانه یاد گرفته می شوند و در تعامل با دیگران تفسیر می­شوند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۱۱).

سنت تحقیق بوم شناختی در شیکاگو، به مفهوم پردازی نظریه­ همنشینی افتراقی کمک نمود، بدین وسیله که محیط اجتماع نقش مهمی در رابطه با جرم و بزهکاری ایفا می کند. یافته های شاو و مک کی مبنی بر اینکه جرم و بزهکاری در محله هایی با اشکال خاص فیزیکی و اجتماعی بروز می یابد، و اینکه ارزش های مجرمانه به وسیله­ی زبان و دیگر اشکال فرهنگی منتقل می شود(به طور مثال، انتقال فرهنگ)، مرحله ای برای تبیین رفتار قانون شکن به عنوان پیامد یادگیری فراهم می کند. ایده­ی بی سازمانی اجتماعی به عنوان ناتوانی اجتماع(محله) در حمایت از شرایط محدود کننده­ جرم، همچنین با تبیین یادگیری از رفتار مجرمانه سازگار است. ساترلند کانون توجه را از سطح کلان(اجتماع) به سطح خرد(فرد) تغییر داد؛ از طریق نشان دادن فرآیندی که به وسیله­ی آن، شخص الگوهای رفتار مجرمانه­ی موجود در جامعه را یاد می گیرد(پارکر و موون، ۲۰۱۵: ۷۷-۷۸).

نظریه­ تضاد فرهنگی سلین (۱۹۳۸) بیان می کند که خرده فرهنگ ها مانند آنهایی که در محله های بی سازمان از نظر اجتماعی به وسیله­ی شاو و مک کی مورد مطالعه قرار گرفته­اند، از طریق هنجارهای رفتاری خاص خودشان مشخص شده اند. این هنجارها در تضاد با هنجارهای فرهنگ بزرگتر هستند و تبدیل به منبع تضاد می شوند، زیرا رفتاری که در بستر این خرده فرهنگ ها نرمال است، در چشم جامعه­ی وسیعتر جرم را تشکیل می دهد. ساترلند این ایده ها را باهم ترکیب نمود تا پیوند افتراقی را به عنوان تبیینی برای جرم مطرح نماید(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۱۲).

شکل ۳-۱۰- چارچوب نظری تشکیل دهنده­­ی همنشینی افتراقی را خلاصه نموده است. در این مدل، عواملی مانند فقر، تحرک مکانی و عدم تجانس نژادی به عنوان عوامل مرتبط با بی­سازمانی اجتماعی در نظر گرفته شده اند که به نوبه­ی خود، تضاد فرهنگی را موجب می شوند. ارزش ها و الگوهای رفتاری منتقل شده در محله های بی سازمان، تضاد فرهنگی تولید می­ کنند که این نیز منجر به پیوندهای موافق با جرم می گردد(همان: ۳۱۲).

 

 

 

همنشینی افتراقی موافق جرم

 

تضاد فرهنگی

 

بی سازمانی اجتماعی

 

-فقر

– تحرک مکانی

– عدم تجانس نژادی

 

 

 

 

    

 

 

شکل ۳-۱۰- میراث بوم­شناختی نظریه­ همنشینی افتراقی. منبع: (براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۱۲).

    

پژوهش ساترلند در مورد جرم یقه سفیدان، دزدی حرفه ای و هوش باعث شد تا وی با این ایده که جرم، کارکرد ناتوانی و عدم شایستگی افراد طبقه ی پایین است، مجادله نماید. از نظر ساترلند، مجرمیت نه به ویژگی های فردی برمی گردد نه از موقعیت اقتصادی- اجتماعی نشأت می گیرد؛ در عوض، وی معتقد است که جرم کارکرد فرآیند یادگیری است که می تواند هر فردی را در هر فرهنگی تحت تأثیر قرار دهد. به دست آوردن رفتار، یک فرآیند یادگیری اجتماعی است، نه یک فرآیند سیاسی یا قانونی. مهارت ها و محرک های منجر به جرم، در نتیجه ی ارتباط با ارزش ها، نگرش ها و تعاریف موافق جرم و دیگر الگوهای رفتار مجرمانه یاد گرفته می شوند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۳۷).

ساترلند و کرسی[۱۲] قضایای ۹ گانه ای را به شرح زیر مطرح می کنند که طی این فرآیند، یک شخص درگیر رفتارهای بزهکارانه می شود:

۱- بزهکاری یاد گرفتنی است، نه ارثی و نه محصول بهره ی هوشی پایین یا آسیب مغزی و امثال آن.

۲- بزهکاری در تعامل با دیگران آموخته می شود.

۳- بخش اصلی یادگیری بزهکاری درون گروه های غیررسمی روی می دهد.

۴- یادگیری بزهکاری شامل آموختن فنون خلاف کاری(که گاهی خیلی پیچیده و گاهی خیلی ساده هستند) و سمت و سوی خاص انگیزه ها، کشش ها و گرایش ها می شود.

۵- سمت و سوی خاص انگیزه ها و کشش ها از تعریف های مخالف و موافق هنجارها یاد گرفته می شود.

۶- فرد به دلیل بیشتر بودن تعریف های موافق تخلف نسبت به تعریف های مخالف نقض قانون، بزهکار می شود.

۷- پیوندهای افتراقی ممکن است از نظر فراوانی، دوام، ارجحیت و شدت متفاوت باشند.

۸- فرآیند یادگیری بزهکاری از طریق پیوند با الگوهای بزهکارانه و غیربزهکارانه، ساز و کارهای مشابهی با هر نوع یادگیری دیگر دارد.

۹- در حالی که رفتار بزهکارانه، تجلی نیازها و ارزش های کلی است، نمی توان آن را با همین نیازها و ارزش های کلی تبیین کرد(ساترلند و کرسی، ۱۹۷۸: ۸۰-۸۲).

در حالی که همه­ی این قضایا ممکن است برای تمام اشکال انحراف قابل کاربرد نباشد، ساترلند قصد داشت تا آنها را برای تمام اشکال رفتار مجرمانه به کار ببرد(کلینارد و مییر، ۲۰۱۰: ۱۰۳). وی با بیان این نظرات تلاش نمود تا این اندیشه را مطرح کند که سازمان اجتماعی افتراقی، منشأ وقوع جرم در جامعه است و پیوند افتراقی قادر به تبیین گسترش جرم در میان افراد می باشد. او همچنین در کتاب جرم یقه سفیدان[۱۳] (۱۹۴۹) تلاش نمود تا مختصراً نظریه­ پیوند افتراقی و بی سازمانی اجتماعی را با مفهوم آنومی مرتن تلفیق نماید. پیوند افتراقی، در تبیین جرم به فرایندی توجه دارد که فرد از طریق آن، مرتکب جرم می شود. در حالی که، بی سازمانی اجتماعی، جرم را از نقطه نظر جامعه، تبیین می کند. این دو فرضیه، ضمن همخوانی، مکمل یکدیگر نیز می باشند. بنابراین، هردو قادر به تبیین جرایم عمومی و جرایم یقه سفیدان می باشند(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۶۴).

 

 

 

  1. ۱٫ Siegel & Welsh
  2. ۱٫ Sutherland
  3. Differential Association
  4. ۳٫ Principles of Criminology
  5. ۴٫ Cressey
  6. آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

  7. ۵٫ Laws of Imitation
  8. ۶٫ Tarde
  9. ۷٫ Lombrosian

[۹]. Brauer & Bolen

  1. ۹٫ Symbolic Interaction
  2. ۱۰. Mead
  3. ۱٫ Cressey
  4. ۲٫ White-Collar Crime

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *