دسته‌بندی نشده

مقاله (پایان نامه) نظریه­ هنجارهای رفتاری تورستن سلین

این مفهوم که طبقه­ی پایین در واکنش به فشار، فرهنگ خاصی را به وجود می آورد، به کار کلاسیک تورستن سلین[۱] در سال ۱۹۳۸ با عنوان تضاد فرهنگی و جرم[۲] برمی گردد. وی در این اثر تلاش نمود تا ارتباط بین سازگاری فرهنگی و مجرمیت را نشان دهد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۳).

سلین بر این باور است که جرم نتیجه­ی برخورد فرهنگ­ها و ناشی از تعارض موجود بین آنها است؛ یعنی تضاد موجود بین قوانین یک کشور و هنجارهای رفتاری[۳] خاص یک گروه قومی یا نژادی. هنگامی که تعارض فرهنگ­ها به وجود می­آید، اطاعت از هنجارهای خرده­فرهنگی می­توانند به عنوان عملکرد مجرمانه خود را نشان دهند. این نوع از تعارض­ها، فرهنگ­های موازی را به وجود می­آورند که باعث ایجاد دو گروه از هنجارهای متناقض و مغایر هم می­شوند. آشفتگی و تشویش آنان می ­تواند افراد را وادار کند که دست به ارتکاب جرایم بزنند(کسن[۴]، ۱۳۸۵: ۹۴-۹۵).

موضوع اصلی این واقعیت است که اغلب ما متعلق به چندین گروه اجتماعی هستیم. در یک جامعه­ی پیچیده، تعداد گروه هایی که افراد به آنها تعلق دارند – خانوادگی، همسالان، شغلی و مذهبی – فراوان است. تضاد هنجارها زمانی است که قواعد واگرای رفتار کم و بیش موقعیت خاص زندگی را مدیریت و هدایت می کنند که در آن شخص خود را می یابد. مطابق با دیدگاه سلین، تضاد فرهنگی زمانی رخ می دهد که قواعد بیان شده در قانون جنایی با هنجارهای رفتاری یک گروه خاص برخورد پیدا می کنند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۳).

سلین کمتر در پی اثبات نظریه­ خود است زیرا او تنها به ارائه­ مثال­هایی اکتفا می­ کند که تضاد موجود بین قوانین و هنجارهای رایج در درون گروه­های خاص را نشان می­ دهند. وی قانون ممنوعیت مصرف مشروبات الکلی در ایالات متحده­ی آمریکا را یادآوری می­ کند که در دهه­ی ۱۹۲۰ اجرا می­شد و مغایر با خواسته­ی تعداد بیشماری از آمریکایی­ها بود. وی همچنین به مشروعیت شرط­بندی، وجود برخی باورها در میان اقلیت­های قومی و نژادی که عنوان می­کردند تعرض به آبرو بایستی با خون پاک شود و یا خون با خون شسته می­شود و این­که فرد زناکار بایستی به مجازات مرگ محکوم شود و خرید و فروش کالاهای مسروقه در بین برخی از خانواده­های فقیر اشاره می­ کند(کسن: ۱۳۸۵: ۹۵).

 

 

۳-۲-۴-۱-۳-۲- نظریه­ خرده فرهنگ بزهکارانه آلبرت کوهن

 

کوهن[۵] در کتاب خود تحت عنوان پسران بزهکار[۶] (۱۹۵۵)، نظریه­ خرده فرهنگی را با تفکیک نمودن رفتار انحرافی جوانان از انحرافات اجتماعی بزرگسالان و تأکید بر بزهکاری پسران طبقات پایین تدوین کرد. کوهن در پاسخ به این سؤال که چرا خرده فرهنگ بزهکارانه وجود دارد و به جوانان منتقل می شود؟ نظریه­ای کلی درباره چگونگی پیدایش خرده فرهنگ بزهکار ارائه می دهد(احمدی، ۱۳۸۴: ۷۲). نظریه­ خرده فرهنگی به طور کلی استدلال می کند که رفتار بزهکارانه ریشه در واقعیت جمعی خرده فرهنگ بزهکارانه دارد. به همین خاطر، محققان باید پویایی های خاص فرهنگی که آن خرده فرهنگ-کدهای صحبت کردن و رفتار، سبک های لباس پوشیدن، عواطف مشترک، مسایل مشترک – را مشخص می کند، شناسایی کنند(فرل[۷]، ۲۰۰۹: ۲۲۵).

بحث اصلی کوهن این است که عضویت در طبقه­ی اجتماعی با ارزش های اجتماعی و سبک های زندگی ارتباط دارد. ارزش طبقه­ی پایین از طریق آنچه که وی آن را تعامل و کنش طبقه – محور می نامد، به وجود می آید. با توجه به شیوه های تربیت کودک در طبقه­ی متوسط و طبقه کارگر(پایین)، احتمالاً افراد متعلق به طبقه پایین به کودکان می آموزند که رفتار باید خودانگیخته و پرخاشگرانه باشد. ارزش های این طبقه بر زمان حال با تأکید اندکی بر برنامه ریزی درازمدت تمرکز می کنند. اجتماعی شدن یا آموزش در طبقات پایین به ملایمت پیش می رود و کودک یاد می گیرد از دستورات پیروی کند. برخلاف این، کوهن بیان می کند که در طبقه ی متوسط، اجتماعی شدن و تربیت کودک با تأکید بر ارزشها و سبک های زندگی اغلب متضاد با مواردی است که در طبقه ی پایین مطرح می باشد. ارزش های طبقه متوسط شامل پویایی ذاتی و جاه طلبی، مسؤولیت پذیری فردی، پیشرفت و موفقیت، کامروایی معوق، کنترل رفتار خشن، تمرین تبعیت از قانون و احترام به اموال دیگران می باشد(برگ و استیوارت[۸]، ۲۰۰۹: ۲۲۹).

در حالی که دو نظام ارزشی طبقاتی متفاوت وجود دارد، در مدرسه عمدتاً ارزش های طبقه­ی متوسط حاکم است. در نتیجه جوانان متعلق به طبقه­ی پایین، خودشان را با معیارهای مقیاس طبقه­ی متوسط ارزیابی می کنند(شومیکر، ۱۳۸۹: ۱۸۰). جوانان طبقه­ی پایین که نه تنها با ارزشهای طبقه­ی متوسط خو نگرفته اند، بلکه کاملاً با آن بیگانه اند. بنابراین مدرسه به مکانی تبدیل می شود که شکست افراد را تضمین می کند. بر مبنای ارزشهای مدرسه، کسی موفق می شود که خصایص طبقه ی متوسط را داشته باشد، در حالی که جوانان طبقه­ی پایین فاقد چنین ویژگی هایی هستند و در رقابت با جوانان طبقه متوسط شکست می خورند. این شکست احساس ناکامی و سرخوردگی را در آنان ایجاد می کند، در نتیجه جوانان طبقه­ی پایین که دچار ناکامی شده اند، در منطقه هایی که زندگی می کنند، خرده فرهنگ های بزهکار را به وجود می آورند(ممتاز، ۱۳۸۱: ۱۰۰-۱۰۱).

کوهن اظهار داشت که بزهکاری پسران عمدتاً محصول شکاف انتظارات طبقه­ی متوسط از آنها و آنچه ایشان خودشان فکر می کردند می توانند انجام دهند می باشد. در واقع بزهکاری پسران طبقه­ی کارگر ناشی از فشار هدف – وسیله ای طبقه­ی متوسط بر آنها است و این در حالی است که خانواده به آنها کمک اندکی در انطباق با مدرسه و کسب تلقی مثبت نسبت به آن می کند. بنابراین، کوهن معتقد است نه تأکید نامتوازن بر اهداف و وسایل فرهنگی، بلکه شکاف بین آنها موجبات انحراف پسران را فراهم می­نماید(محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۱۷۳-۱۷۴).

 

 

۳-۲-۴-۱-۳-۳- نظریه­ فرهنگ طبقه پایین والتر میلر

 

میلر[۹] نیز از منظر خرده فرهنگی به رفتارهای بزهکارانه جوانان طبقه­ی پایین می پردازد. از نظر وی، نظام فرهنگی طبقه­ی پایین برحسب محتوای نمادین آن، یا چیزی که با عنوان علایق کانونی[۱۰] مطرح می شود، متمایز می گردد. علایق کانونی شبیه به ارزش هایی است که عناصر یک فرهنگ را نشان می دهد و توجه عمیقی را به خود جلب می کنند(برگ و استیوارت، ۲۰۰۹: ۲۳۰). نظریه­ میلر مبتنی بر ویژگی های طبقاتی جوانان طبقات پایین جامعه است و خرده فرهنگ های بزهکاری که بزهکاران طبقات پایین جامعه به وجود می آورند، پاسخ به خرده فرهنگ طبقه خود است(احمدی، ۱۳۸۴: ۷۴).

میلر معتقد است که پسران طبقه­ی پایین از خرده فرهنگ خود تبعیت می کنند. آنها زمانی در چشم جامعه­ی کلان، بزهکار جلوه می کنند که بخواهند رفتار مقبول خرده فرهنگ خود را در پرتو ارزش های این خرده فرهنگ ها نشان دهند(میلر، ۱۹۵۸ به نقل از، محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۱۷۴).

علایق کانونی یا ارزش های خرده فرهنگ طبقه­ی پایین به شرح زیر است:

۱- دردسر طلبی[۱۱]: در اجتماعات طبقه­ی پایین، افراد براساس میزان درگیری واقعی یا بالقوه­شان در ایجاد دردسر و مشکل ارزیابی می شوند. رفتارهایی مانند درگیری و نزاع، مصرف مشروبات الکلی، و رفتارهای جنسی منجر به بروز دردسر می شوند.

۲- سرسختی[۱۲]: مردان طبقه­ی پایین در پی شناخته شدن و به دست آوردن شهرت به خاطر مبارزه طلبی و سرسختی شان هستند. آن ها از لطافت و نرم خویی اجتناب کرده و به جای آن به دنبال کسب توانایی فیزیکی، قابلیت درگیری و دعوا و مهارت ورزشی هستند. افرادی که نتوانند این توانایی ها را کسب کنند، باید ننگ صفاتی مانند ضعیف، بی عرضه و بی اراده و سست را بپذیرند.

۳- زرنگی[۱۳]: اعضای طبقه­ی پایین خواهان شناخته شدن به عنوان افرادی زیرک و زبل و همچنین باهوش و زیرک هستند. آن ها همچنین توانایی فریب مخالفان شان را دارای می­باشند. گرچه تحصیلات رسمی در میان آن ها ارزش به حساب نمی آید، اما داشتن تکنیک­های بقا و مهارت هایی برای بازی هایی مانند قمار، فریب دیگران و دانست راه هایی برای فرار از مجازات برای شان ضروری است.

۴- هیجان طلبی[۱۴]: اعضای طبقه­ی پایین تلاش می کنند تا به سرگرمی و هیجان دست یابند تا بدین وسیله زندگی بی روح و سرد خود را تغییر دهند. جستجو و تلاش برای هیجان طلبی ممکن است منجر به قماربازی، درگیری، مست شدن و فعالیت های جنسی گردد.

۵- تقدیرگرایی[۱۵]: شهروندان طبقه­ی پایین معتقدند که زندگی شان در دستان نیروهای معنوی قدرتمندی است که سرنوشت آن ها را رقم می زنند. خوش شانس بودن، به دست آوردن ثروت مناسب و بردن جوایز بزرگ از جمله رؤیاهای روزانه ی این افراد است.

۶- خودمختاری[۱۶]: مستقل بودن از نهادها و افرادی مانند پلیس، معلمان، والدین از ضروریات زندگی افراد طبقه­ی پایین محسوب شده و از دست دادن کنترل نوعی ضعف غیرقابل قبول برای آن ها به شمار می آید که با سرسختی شان ناسازگار است(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۴).

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

برای تحقق این ارزش ها است که پسران تجربه و کیفیات شخصی خاصی را پرورش می­ دهند و از این رهگذر به بزهکاری گرایش پیدا می کنند. آنها از این طریق زندگی را با والدین و همسالان شان تجربه نموده و جامعه پذیر می شوند. این جامعه پذیری هم از فرهنگ طبقه­ی متوسط متنفر است و این افراد به غفلت از هنجارها و ارزش های فرهنگ غالب می پردازند. بدین ترتیب، از نظر میلر، بزهکاری پسران محلات بدنام، محصول جامعه­پذیری در خرده­فرهنگ بزهکارانه خصوصاً در محلات بدنام است(محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۱۷۴).

 

 

 

۳-۲-۴-۱-۳-۴- نظریه­ فرصت افتراقی ریچارد کلووارد و لوید اهلین

 

ریچارد کلووارد و لوید اهلین[۱۷]، در کار کلاسیک خود با عنوان بزهکاری و فرصت[۱۸](۱۹۶۰)، اصول نظریه­ فشار و بی سازمانی اجتماعی را با تصویری از یک خرده فرهنگ جنایی باندهای بزهکاری باهم ترکیب کردند. آن­ها در موافقت با نظریه­ کوهن، دریافتند که خرده فرهنگ­های مستقل بزهکاران در جامعه وجود دارد. از نظر کلووارد و اهلین، خرده فرهنگ بزهکارانه نوع خاصی از فعالیت های بزهکارانه است که از اصول و مقررات مورد نیاز برای تحقق اعمال مجرمانه در محدوده­ خود حمایت می کند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۷).

دار و دسته های جوانان بزهکار[۱۹] بخش مهمی از خرده فرهنگ بزهکارانه به حساب می­آیند. اگرچه تمامی اعمال غیرقانونی از سوی دار و دسته ی جوانان انجام نمی شود، اما آن­ها منبع اصلی جدی ترین، پایدارترین و پرهزینه ترین رفتارهای مجرمانه محسوب می شوند. دسته های بزهکارانه در مناطق بی­سازمان و بی نظم شکل می گیرند، جایی که جوانان با محدودیت فرصت­های لازم برای دستیابی به موفقیت از طرق متعارف و مرسوم مواجه هستند(همان: ۲۱۷).

در این شرایط، محیط اجتماعی که جوانان در آن زندگی می کنند، به آن ها این اجازه را می دهد تا به روش های غیرقانونی، موفقیت های لازم را به دست آورند. در واقع، شرایط محله­ای جوانان، دستیابی آن ها به فرصت های لازم به وسیله­ی روش های غیرقانونی را تسهیل می­ کند(برگ و استیوارت، ۲۰۰۹: ۲۳۰).

بخش اصلی نظریه­ کلووارد و اهلین، مفهوم فرصت های افتراقی[۲۰] است. براساس این مفهوم، تمامی اقشار جامعه دارای اهداف موفقیتی یکسانی می باشند، اما افراد طبقه­ی پایین از امکانات محدودی برای دستیابی به این اهداف برخوردار هستند. افرادی که نمی توانند از طریق روش های مرسوم و متعارف به این اهداف دست یابند، به دنبال شیوه های جایگزین یا ابداعی برای رسیدن به موفقیت هستند. افرادی که امید چندانی برای دستیابی به موفقیت از طرق قانونی ندارند، به افراد مشابه خود پیوسته تا اقدام به تشکیل یک گروه نمایند. اعضای این گروه، برای رهایی از شرمندگی، ترس یا احساس گناه به خاطر درگیر شدن در اعمال غیرقانونی، حمایت عاطفی از یکدیگر به عمل می آورند. خرده فرهنگ های بزهکارانه سپس این اعمال را مورد تشویق و پاداش قرار می دهد، در حالی که جامعه آنها را تنبیه خواهد کرد. جوانی که در دوره­ی تحصیل خود با ناکامی روبرو بوده و تنها موفق به گذراندن دوره و گرفتن مدرک شده و کار نه چندان مناسبی با دستمزد پایین پیدا کرده، می تواند از طریق پیوستن و عضویت در این دسته های بزهکارانه، اقدام به معامله مواد مخدر و سرقت های مسلحانه نموده و هم هزاران دلار به دست آورده و هم از احترام هم دستان خود برخوردار باشد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۷).

 

 

۳-۲-۴-۱-۳-۵- نظریه کد(رمز) خیابان الیاه اندرسون

 

دیدگاهی که رابطه­ بین فرهنگ و رفتار را نشان می دهد، مفهوم کد(رمز) خیابان ها[۲۱] است که توسط الیاه اندرسون[۲۲] مطرح گردیده است. وی شرایط زندگی را برای فقرای حاشیه نشین دارای سختی های زیادی می­دانست – فقدان شغلی که بتواند خرج زندگی را بدهد، ننگ نژاد، مصرف مواد و قاچاق مواد مخدر، از خودبیگانگی و نداشتن امید به آینده. زندگی کردن در چنین محیط هایی، افراد جوان را در معرض خطر جرم و رفتار انحرافی قرار می دهد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۶).

اندرسون با مطالعه­ جوانان طبقه­ی پایین، دو دسته نیروهای فرهنگی نشأت گرفته از محله را شناسایی نمود که موجب شکل گیری واکنش هایی می گردد. دسته­ی اول، ارزش­های اصیل[۲۳] هستند که توسط خانواده هایی که به ارزش های فرهنگی اصلی متعهد هستند(خانواده­های اصیل)، آموخته شده و اهداف و استانداردهای اصلی رفتار را نشان می دهند(براون و همکاران[۲۴]، ۲۰۱۳: ۳۲۸). هرچند آنها ممکن است از نظر مالی از برخی از همسایه های خیابان- محورشان بهتر باشند، اما به طور کلی آنها کارگران فقیر هستند. آنها برای کار کردن سخت و خود-اتکایی ارزش قائل هستند و مشتاقند تا برای خانواده های شان خود را قربانی کنند؛ آنها امیدوار به آینده­ی بهتر برای فرزندان خود می باشند. بیشتر اوقات به کلیسا رفته و علاقه­ زیادی به تحصیل و آموزش دارند. برخی از آنها شرایط سخت را به عنوان آزمایش الهی می­دانند و باورشان و اجتماع کلیسا منبع حمایت و پشتیبانی آنها می باشد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۶).

در مقابل، ارزش های خیابانی[۲۵] در ناامیدی زندگی درون شهری به وجود می آید و در تضاد با جامعه­ی اصلی است. فرهنگ خیابانی آن چیزی را که اندرسون کد(رمز) خیابان ها می نامد، شکل می دهد، یعنی مجموعه ای از قواعد غیررسمی که هم نگرش های درست را تنظیم می­ کند و هم شیوه هایی برای واکنش به چالش هاست. اگر قواعد نقض شوند، مجازات هایی برای کسانی که آنها را نقض کردند، وجود دارد(پیکوئرو و همکاران، ۲۰۱۵: ۴۸-۴۹). از نظر اندرسون، جامعه پذیری خیابانی با خشونت و رفتارهای بزهکارانه مرتبط است(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۲۸).

در مرکز این کد(رمز)، مسأله­ احترام و حیثیت[۲۶] قرار دارد. کد نیازمند این است که کسی که از این عمل سرباز می زند، مجازات گردد یا مورد احترام قرار نگیرد. فردی که دارای میزان مناسبی از احترام و آبرو است، مخل آسایش دیگران در محیط های عمومی نمی شود. اگر کسی مخل آسایش دیگران یا مزاحم آن ها شود، نه فقط در معرض خطر فیزیکی قرار می­گیرد، بلکه رسوا و بی آبرو خواهد شد. برخی از اشکال مزاحمت، مانند برقراری تماس چشمی برای مدت زمان طولانی، ممکن است تا حدی مهربان به نظر آید. اما برای بچه های خیابان که با این کد زندگی می کنند، این کنش ها نشانه های جدی از نیت های اشخاص دیگر و هشداری برای مواجهه و برخورد فیزیکی قریب الوقوع می باشد. این دو نوع جهت گیری –اصیل و خیابانی – از نظر اجتماعی، اجتماع یا گروه را سازماندهی می کنند. وجود این جهت گیری ها به این معنی است که بچه هایی که در خانواده های اصیل بزرگ شده اند، باید قادر باشند به شکل موفقیت آمیزی نیازهای فرهنگ خیابانی را هدایت و مدیریت کنند. حتی در خانواده های اصیل، والدین تشخیص می دهند که کد می بایست اطاعت شود، یا در کمترین سطح مورد مذاکره قرار گیرد؛ و نباید به سادگی مورد چشم پوشی واقع شود(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۶).

نقد: اگرچه نظریه های خرده فرهنگی بر روی بزهکاری جوانان تمرکز نموده اند و عوامل فرهنگی را مورد توجه قرار داده اند، اما مورد نقد نیز قرار گرفته اند. یکی از انتقادات، فقدان تعاریف قابل اندازه گیری از مفاهیمی است که در این نظریه ها به کار رفته است. انتقاد دیگر این است که بزهکاری را نمی توان فقط به طبقات پایین جامعه و صرفاً به مردان یا جوانان محدود نمود، افراد متعلق به طبقات متوسط و بالا، گروه های سنی دیگر و زنان نیز مرتکب رفتارهای بزهکارانه و پرخطر می گردند. به علاوه، نظریه های خرده­فرهنگی نقش کنترل های اجتماعی رسمی و غیررسمی را نادیده گرفته اند.

 

 

۳-۲-۴-۲- نظریه­ های فرآیند اجتماعی

 

نظریه­ های فرآیند اجتماعی[۲۷] بزهکاری را براساس طبقه­ی اجتماعی تبیین نمی­کنند، بلکه بزهکاری را تابعی از جامعه­پذیری افراد می­دانند. این نظریه­ها به تعامل افراد با سازمان­های مختلف، نهادها و فرآیندهای اجتماعی توجه می­ کنند. بسیاری از افراد تحت تأثیر روابط خانوادگی، روابط با همالان، تجارب تحصیلی و تعامل با اشخاص مختلف مثل معلم، افسر پلیس و کارفرمایان هستند. اگر این روابط مثبت و حمایتی باشد، فرد می ­تواند نقش­های خود را به خوبی در جامعه ایفا نماید. اما اگر این روابط مخرب باشد، دسترسی به موفقیت­های موردنظر امکان­پذیر نیست و راه­حل­های بزهکارانه جایگزین­های عملی می­شوند. نظریه­ های فرآیند اجتماعی در یک مفهوم اساسی مشترکند: همه­ی افراد بدون توجه به طبقه، نژاد یا جنس­شان، استعداد بزهکار یا مجرم شدن را دارند. هرچند اعضای طبقه­­ی پایین ممکن است فشارهای بیشتری از جهت فقر، نژادپرستی، مدارس نامطلوب و زندگی از هم گسیخته­ی خانوادگی متحمل شوند، این فشارها می ­تواند از طریق روابط مثبت با همالان، حمایت خانوادگی و موفقیت­های تحصیلی خنثی گردد. برعکس، حتی اکثر اعضای ثروتمند جامعه ممکن است به رفتارهای ضد اجتماعی روی بیاورند، به شرطی که تجارب زندگی­شان غیر­قابل تحمل یا مخرب باشد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۳۱). نظریه های فرآیند اجتماعی شامل نظریه­ های یادگیری اجتماعی[۲۸]، کنترل اجتماعی[۲۹] و واکنش اجتماعی(برچسب زنی)[۳۰] می باشد.

  1. ۱٫ Sellin
  2. ۲٫ Culture Conflict and Crime
  3. ۳٫ Conduct Norms
  4. ۴٫ Cusson

[۵]. Cohen

[۶]. Delinquent Boys

  1. ۳٫ Ferrel
  2. ۴٫ Berg & Stewart

[۹]. Miller

  1. ۲٫ Focal Concerns
  2. ۳٫ Trouble
  3. آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

  4. ۱٫ Toughness
  5. ۲٫ Smartness
  6. ۳٫ Excitement
  7. ۴٫ Fate
  8. ۵٫ Autonomy
  9. ۱٫ Cloward and Ohlin
  10. ۲٫ Delinquency and Opportunity
  11. ۳٫ Youth Gangs
  12. ۴٫ Differential Opportunities
  13. ۱٫ Code of Streets
  14. ۲٫ Anderson
  15. ۳٫ Decent Values
  16. ۴٫ Brown et al.,
  17. ۵٫ Street Values
  18. ۱٫ Respect
  19. ۲٫ Social Process Theories
  20. ۱٫ Social Learning Theory
  21. ۲٫ Social Control Theory
  22. ۳٫ Social Reaction Theory(Labeling Theory)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *