بِرِجْلِهِ‏ فَقَتَلَهُ فَجَاءَ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ إِلَى الرَّجُلِ فَأَخَذُوهُ وَ رَفَعُوهُ إِلَى عَلِيٍّ فَأَقَامَ صَاحِبُ الْفَرَسِ الْبَيِّنَةَ عِنْدَ عَلِيٍّ (عليه‌السلام) أَنَّ فَرَسَهُ أَفْلَتَ مِنْ دَارِهِ وَ نَفَحَ الرَّجُلَ فَأَبْطَلَ عَلِيٌّ (عليه‌السلام) دَمَ صَاحِبِهِمْ فَجَاءَ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ مِنَ الْيَمَنِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ عَلِيّاً ظَلَمَنَا وَ أَبْطَلَ صَاحِبَنَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله) إِنَّ عَلِيّاً لَيْسَ بِظَلَّامٍ وَ لَمْ يُخْلَقْ لِلظُّلْمِ إِنَّ الْوَلَايَةَ لِعَلِيٍّ مِنْ بَعْدِي وَ الْحُکمَ‏ حُکمُهُ وَ الْقَوْلَ قَوْلُهُ وَ لَا يَرُدُّ وَلَايَتَهُ وَ قَوْلَهُ وَ حُکمَهُ إِلَّا کافِرٌ وَ لَا يَرْضَى وَلَايَتَهُ وَ قَوْلَهُ وَ حُکمَهُ إِلَّا مُؤْمِنٌ فَلَمَّا سَمِعَ الْيَمَانِيُّونَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ فِي عَلِيٍّ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ رَضِينَا بِحُکمِ عَلِيٍّ وَ قَوْلِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ هُوَ تَوْبَتُکمْ مِمَّا قُلْتُمْ؛ از امام باقر (عليه‌السلام) نقل شده که فرمود: رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) علي (عليه‌السلام) را به سوي يمن فرستاد. اسب يکي از اهل يمن فرار کرد و مي‌دويد تا اين که از کنار مردي گذشت و ضربه‌اي با پايش به او زد و آن شخص کشته شد. اولياي مقتول نزد آن مرد رفتند و او را گرفتند و پيش علي (عليه‌السلام) بردند. صاحب اسب بينه اقامه کرد مبني بر اين که اسبش از خانه فرار کرده و آن مرد را کشته است و بر اين اساس، حضرت خون مقتول را باطل دانست. اولياي مقتول از يمن نزد رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌وآله) آمدند و گفتند: اي رسول خدا! علي به ما ظلم نموده و خون مقتول ما را باطل نموده است. پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) فرمودند: علي ظالم نيست و براي ظلم کردن خلق نشده است. ولايت پس از من از آن علي است و حکم، حکم او و قول، قول اوست. کسي جز کافر، ولايت و حکم و قول او را رد نمي‌کند و کسي جز مؤمن ولايت و قول و حکم او را نمي‌پذيرد. وقتي يمني‌ها کلام رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) درباره علي را شنيدند، گفتند: اي رسول خدا! ما به حکم و قول علي راضي شديم. رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) فرمود: اين توبه شماست از آنچه گفتيد.”187
در اين روايت، ابتدا پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) به مسأله جانشيني اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) پس از خود اشاره مي‌کنند و ولايت را مختص به آن حضرت مي‌دانند. علاوه بر اين، حضرت تأکيد مي‌فرمايند که حکم، حکم علي (عليه‌السلام) و قول، قول علي (عليه‌السلام) است و به صراحت اعلام مي‌کنند که عدم پذيرش ولايت و حکم و قول علي (عليه‌السلام)، مساوي با کفر است.
در روايت ديگري اين‌گونه نقل شده است:
“عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ کثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه‌السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ کفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا کفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ(‏ قَالَ نَزَلَتْ فِي فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ‏ آمَنُوا بِالنَّبِيِّ (صلي‌الله‌عليه‌وآله) فِي أَوَّلِ الْأَمْرِ وَ کفَرُوا حَيْثُ عُرِضَتْ عَلَيْهِمُ الْوَلَايَةُ حِينَ قَالَ النَّبِيُّ (صلي‌الله‌عليه‌وآله) مَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ‏ ثُمَّ آمَنُوا بِالْبَيْعَةِ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عليه‌السلام) ثُمَّ کفَرُوا حَيْثُ مَضَى رَسُولُ اللَّهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله) فَلَمْ يُقِرُّوا بِالْبَيْعَةِ ثُمَّ ازْدادُوا کفْراً بِأَخْذِهِمْ مَنْ بَايَعَهُ بِالْبَيْعَةِ لَهُمْ فَهَؤُلَاءِ لَمْ يَبْقَ فِيهِمْ مِنَ الْإِيمَانِ شَيْ‏ءٌ؛ عبد الله بن کثير از امام صادق (عليه‌السلام) نقل مي‌کند که درباره آيه (کساني که ايمان آوردند، سپس کافر شدند، سپس ايمان آوردند، سپس کافر شدند، سپس کفرشان بيشتر شد، هرگز توبه شان پذيرفته نمي‌شود.(‏ فرمود: اين آيه درباره فلاني و فلاني و فلاني نازل شد که در ابتداي امر، به پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) ايمان آوردند و زماني که ولايت بر آنها عرضه شد و پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) فرمود هر که من مولاي اويم علي (عليه‌السلام) مولاي اوست، کفر ورزيدند، سپس به بيعت با اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) ايمان آوردند، سپس هنگامي که رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) از دنيا رفت کافر شدند و به بيعت اقرار نکردند، سپس به سبب بيعت گرفتن براى خود از کسانى که با اميرالمؤمنين بيعت کرده بودند، بر کفر خود افزودند. اين دسته، چيزي از ايمان در آنها باقي نماند.”188
اين روايت، بر اساس آنچه در مرآة العقول آمده ضعيف است، اما عياشي هم آن را در تفسيرش نقل نموده189 و محتواي آن نيز مخالفتي با ساير روايات ندارد.
در اين که مقصود از “فلان و فلان و فلان” چه کساني هستند، در کتب شروح اشارات و گاه تصريحاتي وجود دارد مبني بر اين که مقصود، خلفاي سه گانه‌اند. توضيح و تبيين معناي آيه نيز، چنين تطبيقي را تأييد مي‌کند.
برخي از مفسرين در معناي آيه احتمال داده‌اند که مقصود از کساني که ايمان آوردند، کساني است که به موسي (عليه‌السلام) ايمان آوردند و مقصود از کفرشان، همان عبادت گوساله و موارد ديگر است. مراد از “ثُمَّ آمَنُوا” ايمان آنها به عيسي (عليه‌السلام) است و “ثُمَّ کَفَرُوا” همان کفرش
ان به عيسي (عليه‌السلام) است و “ازدَادُوا کُفراً”، يعني کفر به نبي خاتم، حضرت محمد (صلي‌الله‌عليه‌وآله) است. البته احتمالات ديگري نيز در اين زمينه داده شده است.190
اما همان‌گونه که ملا صالح مازندراني (رحمه‌الله) در شرح اين روايت نوشته، اين احتمالات بعيد به نظر مي‌رسد و با ظاهر آيه سازگاري ندارد؛ زيرا ظاهر اين آيه، اتحاد موضوع و عدم تغاير آن است، در حالي که لازمه اين معنا اين است که موضوع آيه چندين گروه متفاوت باشند؛ به دليل اين که افرادي که به موسي (عليه‌السلام) ايمان آوردند و سپس گوساله پرست شدند، غير از کساني‌اند که به عيسي (عليه‌السلام) ايمان آوردند و بعد به او کافر شدند و همچنين غير از کساني‌اند که به پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) کفر ورزيدند.191
بر اين اساس، به نظر مي‌رسد مقصود از آيه همان منافقيني باشند که در زمان پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) به صورت زباني ايمان آوردند، اما در عمل هيچ گاه ايمان نداشتند و از پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) تبعيت نکردند.
به هر حال، آنچه مهم است اين که افرادي که از پذيرش ولايت اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) سر باز زدند، کافر خوانده شده‌اند و گذشته از اين که شان نزول آيه چه کساني باشند، هر کسي که مصداق اين آيه قرار بگيرد و ولايت اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) را رد نمايد، کافر محسوب مي‌شود.
علاوه بر اين روايات که در آنها به مسأله پذيرش يا عدم پذيرش ولايت و وصايت حضرت امير (عليه‌السلام) و مخالفت با آن حضرت ذکر شده بود، رواياتي نقل شده که پيشي گرفتن بر اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) يا تخلف و عقب ماندن از آن حضرت را عامل کفر معرفي نموده است. از جمله اين روايات، روايتي است که از ابن‌عباس به اين شرح نقل شده است:
“عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏ کنَّا جُلُوساً مَعَ النَّبِيِّ (صلي‌الله‌عليه‌وآله) إِذْ دَخَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عليه‌السلام) فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْک يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ وَ عَلَيْک السَّلَامُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ فَقَالَ عَلِيٌّ وَ أَنْتَ حَيٌّ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ وَ أَنَا حَيٌّ يَا عَلِيُّ… فَأَنْتَ يَا عَلِيُّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي السَّمَاءِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي الْأَرْضِ‏ لَا يَتَقَدَّمُک بَعْدِي إِلَّا کافِرٌ وَ لَا يَتَخَلَّفُ عَنْک بَعْدِي إِلَّا کافِرٌ؛ ابن عباس مي‌گويد: با پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) نشسته بوديم که ناگاه علي بن ابي طالب (عليه‌السلام) وارد شد و فرمود: السلام عليک يا رسول الله، پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) در جواب فرمودند: وعليک السلام يا اميرالمؤمنين و رحمة الله و برکاته، علي فرمود: (آيا مرا اميرالمؤمنين خطاب مي‌کنيد) در حالي که خود زنده‌ايد، يا رسول الله؟ حضرت فرمودند: آري اي علي… تو اي علي در آسمان‌ها و در زمين اميرالمؤمنين هستي، پس از من کسي جز کافر بر تو پيشي نمي‌گيرد و و هيچ کس جز کافر از تو عقب نمي‌افتد.‏”192
جمله محل شاهد در اين روايت، جمله اخير روايت است. بر اساس اين روايت، پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) پس از تأکيد بر اين که حضرت علي (عليه‌السلام) را حتي در زمان حيات خويش اميرالمؤمنين خطاب مي‌کنند و آن حضرت را در آسمان و زمين امير مؤمنان مي‌خوانند، تصريح مي‌کنند که هر کس پس از آن حضرت از اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) پيشي بگيرد، يا تخلف کند کافر است.
ظهور روايت، به قرينه صدر آن که در خصوص ولايت بر مؤمنين است، در اين است که مقصود از پيشي گرفتن و تخلف نمودن، در همين امر است؛ يعني هر کس در امر جانشيني پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) و امارت بر مؤمنين خود را بر آن حضرت مقدم کند کافر است و همچنين کسي که ولايت آن حضرت را نپذيرد نيز کافر است.
در روايت ديگري از پيامبر خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) چنين نقل شده است:
“عَنِ الحارِثِ بنِ الخَزرَجِ الأَنصارِيِّ‏ قالَ: سَمِعتُ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ يَقُولُ لِعَلِيٍّ عَلَيهِ السَّلامُ: المُتَقَدِّمُ‏ بَينَ‏ يَدَيک‏ کافِرٌ؛ حارث بن خزرج انصاري مي‌گويد: از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) شنيدم که به علي (عليه‌السلام) مي‌فرمود: کسي که از تو پيشي گيرد، کافر است.”193
در اين روايت نيز مانند روايت پيشين، تقدم بر اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) کفر تلقي شده و کسي که بر آن حضرت مقدم شود کافر خوانده شده است. البته اين روايت مطلق است و قرينه‌اي در آن وجود ندارد که جهت تقدم را معين کند.
بنابراين، ظهور اين روايت به تنهايي اين است که هر کس در هر امري، خواه در خلافت يا غير آن، بر حضرت علي (عليه‌السلام) پيشي بگيرد و مقدم شود کافر است.
در دسته ديگري از روايات تصريح شده است که تفضيل و برتري دادن کسي بر اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) کفر محسوب مي‌شود. از جمله اين روايات، روايتي است که در أمالي مرحوم صدوق (رحمه‌الله) به اين شرح آمده است:
“قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله) مَنْ فَضَّلَ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِي عَلَى عَلِيٍّ فَقَدْ کفَرَ؛ رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) فرمودند: کسي که يکي از اصحابم را از علي برتر بداند، به تحقيق کافر است.”194
تفضيل و برتري دادن کسي بر حضرت علي (عليه‌السلام) که در اين روايت سبب کفر معرفي شده، مطلق است و اختصاص به حوزه خاصي ندارد. بنابراين، اگر کسي اعتقاد به برتري برخي از صحابه نسبت به امي
رالمؤمنين (عليه‌السلام) در هر زمينه‌اي داشته باشد، بر اساس اين روايت کافر محسوب مي‌شود.
روايت ديگري که مي‌توان همين معنا را از آن برداشت نمود، روايتي است که با اسناد مختلف و فراوان از پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) نقل شده که فرمودند: “عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ مَنْ أَبَى فَقَدْ کفَرَ؛ علي بهترين مردم است. هر کس اين را نپذيرد، حقيقتاً کافر شده است.”195
دلالت اين روايت بر کفر چنين شخصي نيز روشن است.
عنوان ديگري که در برخي روايات عامل کفر معرفي شده است، بغض نسبت به اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) است؛ مانند:
“عَنْ رِيَاحِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه‌السلام) يَقُولُ‏… قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَا يُحِبُّک إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ مَا يُبْغِضُک إِلَّا کافِر؛ از رياح بن ابي نصر نقل شده که گفت: شنيدم از امام صادق (عليه‌السلام) که مي‌فرمود: رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) فرمود:… يا علي… جز مؤمن تو را دوست ندارد و جز کافر تو را مبغوض نمي‌دارد.”196
جمله‌اي که در اينجا نقل شده، قسمتي از يک روايت طولاني است. اين جمله در حد تواتر و در کتب مختلف نقل شده است. اين فقره از روايت در شرح الأخبار في فضائل

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید